ابراهيم اصلاح عربانى

695

كتاب گيلان ( فارسى )

مواعظ و حكم و دستورالعملهاى زندگى و فلسفهء عالى و معتقدات دينى و روايات تاريخى و قصص اساطيرى نياكان قديم خود و برادران زردشتى حاليهء خود كما هو حقه اطلاع به هم رسانند و در نتيجه اين قوم نجيب يادگار عنصر خالص ايرانى را بهتر بشناسد و شايد نيز يكى از نتايج حسنهء اين شناسائى اين باشد كه اين دو خاندان يك عائلهء بزرگ آريائى ( يعنى ايرانيان مسلمان و پارسيان زردشتى ) كه قرنهاى طويل در مقابل طوفانهاى عظيم تاريخى مقاومت ورزيده و خصائص مميزه نژاد خود را از دست نداده‌اند و در ضمن اقوام ديگر مستهلك نشده‌اند از اين به بعد به واسطهء شناسائى كاملتر از حال يكديگر بيشتر از سابق به يكديگر نزديك گرديده به قوت اتحاد بيش از پيش در حفظ مليّت خود پايدار باشند . . . از خصائص انشاى سركار در اين ترجمه . . . ايجاز انشاء است يعنى خلو از حشو و زوائد و مكررات و عطف مترادفات و سجعهاى خنك زوركى . . . انشاى سركار حد وسط است بين اطناب ممّل و ايجاز مخّل ولى متمايل به ايجاز است از جنس انشاى تاريخ گزيده و تذكرة الاولياى شيخ عطار ، نه متمايل به اطناب از جنس انشاى تاريخ بيهقى در فارسى يا مؤلفات جاحظ در عربى . . . ديگر از صفات بارزه انشاى سركار طبيعى بودن و بىتكلفى است كه خاص و عام آن را مىفهمند و تمايلى به طرف يكى از انشاهاى خصوصى تا اندازه‌اى مصنوعى در آن مشهود نيست ، نه تمايلى به وضع چيزنويسى فرنگىمآبان تازه . . . و نه تمايلى به فارسى خالص و اخراج عنصر عربى كه شيوهء مصنوعى دسته‌اى از وطن‌پرستان كم‌اطلاع از اوضاع فقه اللغه دنيا است و نه تمايلى به انشاء فاضلانهء عالمانه متعربين كه كلمات و اصطلاحات عربى در آن غالب باشد . بارى انشاى سركار حد وسط بين اين افراطيات و مطابق ذوق سليم و نزديك به فهم جمهور ناس است . گرچه براى آن‌كه به كلى حاقّ مطلب را گفته باشم باز در جزو بيست و نهم آثار تمايل به فارسى تا اندازهء بسيار قليلى از آن لايح است براى كسى كه مكرر آن را بخواند ولى فقط تا اندازه‌اى كه اسباب ملاحت انشاء شده است نه تا حدى كه آثار تكلف و ساختگى بر آن ظاهر گردد . . . حواشى و توضيحاتى كه بر اين كتاب افزوده‌ايد فوق العاده مفيد است و گمان مىكنم بلكه يقين دارم فهم ترجمهء خشك و خالى اصل كتاب اوستا بدون اين حواشى و توضيحات و تفسيرات و مقدمات مفصله مشروحه به واسطهء بعد عهد اصل متن و خفاء و دقّت اشارات آن براى جمهور ايرانيان حاليه تقريبا از محالات مىبود و به كلى اصل مقصد بىنتيجه و عقيم مىماند ؛ مخصوصا مقدمات مبسوطه‌اى كه در ابتداى اغلب يشتها افزوده‌ايد فوق آنچه به تصور آيد مفيد و ممتّع و دلكش و براى فهم اصل متن به كلى ضرورى و لابدّ منه است ، مثلا فصل راجع به مهر شاهكارى است از نظم و ترتيب و وضوح مطلب و كثرت فوائد تاريخى ، و همچنين است كمابيش حال ساير فصول . . . فرهنگى كه در آخر اين ترجمه افزوده‌ايد از كارهاى بسيار ( است ) و يك دسته از لغات فارسى امروزه ريشهء آنها به اين طريق به دست مىآيد . . . » در نهمين دفتر از گزارش اوستا « ويسپرد » كه همچون « يادداشتهاى گاتها » به اهتمام صميمانهء دكتر بهرام فره‌وشى چاپ و منتشر گرديد مىنويسد : « . . . امتياز ديگر اين تفسير احتواى بر معانى كلمات اوستائى و توضيح دربارهء آنها است و مخصوصا هنگامىكه اين توضيحات با شواهدى از نظم و نثر فارسى آورده مىشود ، داراى ارزشى منحصربه‌فرد مىگردد . مجموعهء تفسير اوستاى پورداود علاوه‌بر تفسير ، لغت‌نامهء بزرگى در ريشه‌شناسى لغات ايرانى است . كتاب « يادداشتهاى گاتها » در نوع خود كم‌نظير و از نظر دربرداشتن مقادير كثيرى از امثال و شواهد نظم و نثر فارسى بىنظير است و نخستين كتاب فقه اللغه در لغات كهن ايرانى و تحوّل آنها است . . . » از ويژگيهاى آثار استاد ، نثر روان و شيوا و دلپذير او است كه همگان بدان اذعان دارند . پورداود به توانائيهاى زبان فارسى آگاهى دارد و از آن به جاى خود بهره مىگيرد ولى اصرارى در سره‌نويسى ندارد . او به درستى مىداند كه اصرار در پرهيز از آوردن واژه‌هاى تازى كه هزار سال بر سر زبان ما بوده و سخنوران ما در آثار دلنشين خود از آن سود جسته‌اند ، از توانائى زبان فارسى كاستن است . گفتارهاى استاد در « هرمزدنامه » كه بخشى از آن دربارهء پيشينهء « اسپست ، نيشكر ، برنج ، ترنج ، بنگ ، كوكنار ، لاله ، شقايق ، ذرت ، گاورس ، ارزن ، لادن ، گل آهار ، آفتاب‌گردان ، سيب‌زمينى ، گوجه‌فرنگى ، پستهء زمينى ، آناناس ، كاكائو ، كائوچوك ، كوكائين ، گنه‌گنه ، تنباكو ، توتون و گل‌آويز . . . » است ، و بخش دوم دربارهء واژه‌هاى « پول ، ارتشتار ، پرچم ، افسر ، دساتير ، تيمسار ، پايوران ، نمونه‌اى از لغتهاى فرهنگستان ، چارسو و . . . » خواندنى و آموزنده و مستند است . آثار پورداود عموما برخوردار از پشتوانه‌هاى استوار است . در گزارش اوستا استاد از 600 اثر فارسى و عربى و آلمانى و فرانسوى و انگليسى ، بيرون از زبانهاى باستانى ايران ، و در ديگر آثار خود بر همين قياس از مآخذ و منابع بسيار سود جسته است . در « هرمزدنامه » گذشته از مبحثهاى مورد بحث ، درباره 450 واژه گفتگو كرده‌اند . در « فرهنگ ايران باستان » گفتارهائى دربارهء « ميهن » و كاربردهاى آن در اوستا و نامهاى شهرها و ادبيات فارسى آمده است . « دساتير » گفتارى محققانه و كم‌مانند است دربارهء آئينى ساختگى در هند كه مايهء گمراهى بسيار در كار لغت‌نويسى گشته است و پورداود در اين زمينه پيشگام بوده است . « نامهاى دوازده ماه » و « واژهء فرهنگستان » و « رادى » و « دبيرى » و « خرفستر » و « سگ » و « اسب » و « شاهين‌آله » و « خروس » و . . . » از ديگر مقاله‌هاى اين دفتر است . در بسيارى از تذكره‌هاى شاعران در ايران و خارج از ايران پورداود را به اعتبار مجموعهء شعر او كه در 1306 با عنوان « پوراندخت‌نامه » در بمبئى با ترجمهء انگليسى منتشر گشته است در شمار شاعران آورده‌اند . بىگمان شعر استاد در آن روزگار گوياى بينش اجتماعى او و اسلوب شعرپردازى وى نشانهء گزينش نوجويانهء او در وزن و واژه است ، اما استاد در گفتارى با عنوان « چگونه شاعر و نويسنده شديد ؟ » مىنويسند : « . . . چنين ديوانى در مملكتى كه صدها فردوسى و خيام داشته قطرهء ناچيزى است در مقابل درياى مواج ايران ادبى . . . » و در پيش گفتار پوراندخت‌نامه آورده‌اند : « نمىخواهم خام طمعى نموده خود را در رديف سخن‌گويان ايران بشمارم . . . » اين‌همه كه از پورداود گفته‌ايم ، گوياى دانش و فضل اوست ، دانشى گرانبار و ارجمند و فضلى متقدم و گسترده اما از فضيلتهاى كم‌مانند استاد سخن گفتن به راستى دشوار است . او انسانى وارسته و بىنياز و آزاده بود و